چاپ کردن این صفحه

روایتی از سلاخی پلیسی که حق تیر نداشت

یکشنبه, 06 بهمن 1404 ساعت 21:05 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

سلاخی در واژه یعنی پوست‌کَنی، کندن پوست کالبد جانوران یا انسان پس از کشتن. در واژگان سیاسی از این گزاره، بیشتر برای توصیف «کشتن به‌صورتی فجیع» استفاده می‌شود. معمولاً از فرد قربانی با عنوان «سلاخی‌شده» یاد می‌شود.

سلاخی مأموران پليس و نیروهای بسیجی این روزها دیگر موضوع باور نکردنی و تعجب‌برانگیزی نیست؛ کم‌وبیش در موردش شنیده یا از رسانه‌ها برخی روایت‌ها و مات‌شده تصاویرش را دیده‌ایم؛ از سوختن بسیجی‌های پاکدشت گرفته تا اربا‌اربا کردن پلیس قم با ۵۸ ضربه چاقو یا سوزاندن تازه‌داماد ۲۱ سالۀ یگان ویژه. اما روایت امروز شهادت ۲ مامور پلیس در مرودشت وحشتناک‌تر از آن است که فکرش را بکنی، تمام محاسبات رفتار آدم‌یزاد را زیر سوال می‌برد، یعنی تا کجا یک آدم می‌تواند پیش برود. در مرودشت قصۀ سلاخی مأموران پليس یا همان‌ها که سرکوبگر نامیده بودنش قصۀ عجیب‌وغریب و باورنکردنی از رفتار به ظاهر انسان‌هایی بود که افراد بی‌دفاع و بی‌سلاح را تنها گیر انداخته و هر آنچه که در توان از توحش داشتند به اجرا گذاشتند. قصۀ شهادت ۲ مأمور ۲۴_۲۳ سالۀ پلیس که در مرودشت با چاقو و قمه و میله مورد حمله قرار گرفته، بعد دست و پاهایشان را قطع کرده، میله در چشمان فرو کرده و بدن را آتش زده و طناب به دور گردن بسته و پیکر بی‌جان را روی زمین کشیده و جسارت به جسم بی‌جانشان کردند دیگر قصه نیست روایت کربلاست.

خواندن 29 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
کد: 765
Super User

آخرین‌ها از Super User

موارد مرتبط